أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
54
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
هدر است . « 1 » در اين وقت شترى از مضاض كه ارادهء رفتن از مكه را بعد از تبعيد از آن داشت ، از او جدا گرديد . او در پى شتر رفت تا آن كه دريافت وى وارد مكه شده است . مضاض در سمت اجياد از كوه بالا رفت و شترش را ديد كه مكيان آن را ذبح كرده مشغول خوردن آن هستند . وى كه ديد در صورت وارد شدن به وادى خونش ريخته شود ، ترسيد و نزد خانوادهاش برگشت در حالى كه اين شعر را سرود : گويى در مكه ميان حجون و صفا هيچ انيس و مونسى نيست ، چنان كه در مكه كسى به شبنشينى ننشسته است . در واسط ( نام كوهى در پايين عقبه ) تا برسد به وادى الاراكه كسى اقامت نداشت و حاضر نبود . آرى ما از اهالى اين شهر بوديم كه گذر ايام و برگشت زمانه ، ما را از ميان برد . « 2 » اين قصيدهاى است كه بسيارى از مورّخان آن را آوردهاند . من جرأت آن را ندارم تا اين شعر را به مضاض نسبت دهم ، جز آن كه برايم ثابت شود زبان جرهم در آن روزگار ، در قالب چنين الفاظ سليس و معانى واضح بوده باشد . « 3 » حكومت خزاعه بر مكه ادامه يافت تا آنكه بزرگ آنان عمرو بن لحى بر آن امارت
--> ( 1 ) . اخبار مكه ازرقى ، 1 : 42 ( 2 ) . اخبار مكه ازرقى ، 1 : 49 ( 3 ) . ترديدى نداريم كه پس از عرب بائده ، زبان قحطانى زبان اصل بوده است . جرهم با انتقال از يمن ، زبان خويش را نيز منتقل كردند ، اما معروف آن است كه دو زبان در اثر دور شدن از هم ، با يكديگر متفاوت شد . دورانى طولانى بر جرهم گذشت و ترديدى نداريم كه همين امر ، مهمترين عامل در شكلگيرى الفاظ و اصطلاحات بوده است . علاوه بر اين كه مكه به حسب موقعيت دينىاش ، نيازمند تفاهم با قبايل مختلف و لهجههاى متفاوت آنان بوده است . اين امر نيز به تحول زبانى و پيراسته كردن و در عين حال گسترش آن كمك كرده است . اين تحول به گونهاى پيش رفت كه قريش وارث يك زبان فصيح و شايسته و قابل براى تفاهم با بيشتر قبايل شد ، در حالى كه زبان قحطانى در جنوب در حد يك زبان محلى باقى ماند . اين در حالى بود كه فرهنگ قريش توسعه يافت و بر ذوق ادبى آنان افزوده گشت و در اين ميان ، بسيارى از لغات قحطانى از بين رفت و متناسب با شرايط جديد مكه لغاتى پديد آمد . قرآن به همين زبان نازل شد و حلاوتى تازه و سلاستى پسنديده بر آن افزود كه باز هم فاصلهء آن را از زبان قحطانى بيشتر كرد .